چندین ساله که از ترک کردن میهنَم، ایران، میگذره رسما تمام قٌله های زندگی رو با پیروزی بالا رفتم، تمام سختی ها و آزمونهای مهاجرت رو تا اینجا با افتخار گذروندم، به مرحله ای رسیدم، که وقتی به پستهای قبلیم اینجا نگاه میکنم، خَندم میگیره از میزان پوچی و ناراحتی که داشتم. حتی اصلا قرار نبود اینجا پست بذارم بعد از مهاجرتم، ولی.. ولی.. ولی.... خیابون... ۱۸،۱۹،۲۰... قطعی تلفن... قتل عام...حمام خون... گلوله به پهلوی نوزاد، گلوله به سینهی دختر، به سینهی پسر به
برچسب: نویسنده: پرهام موسوی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 9:48